در بحث تفاوت حکومت  (Government)و دولت(State) اغلب مترادف استفاده می شود. مردم عادی هم آنها را یکی احساس می کنند.دانشمندان علوم سیاسی تمایز روشنی بین حکومت و دولت می افکنند. برخی از مشکلات و چالشهای علوم سیاسی نیز از همین تمایزی است بین حکومت و دولت حل است.

مفهوم دولت در معانی دیگری نیز به کار برده می‌شود. بسیاری از نویسندگان مفاهیم «دولت» و «حکومت» را به یک معنا به کار می‌برند و در زبان عامیانه و رسانه‌ها دولت معمولاً به معنی قوه مجریه یا هیئت وزیران است که این کاربرد از واژه دولت تنها به بخشی از حکومت اشاره دارد. گاهی نیز دولت به بخشی از حکومت اشاره دارد که شامل نهادهای مذهبی و نهادهای مدنی نمی‌شود. مثلاً کاربرد واژه دولت در اصطلاح سازمان‌های غیردولتی به این مفهوم از دولت اشاره دارد.

در تعریف حکومت گفته اند: حکومت عبارت است از مجموعه نهادهای فرمانروا،وظایف و اختیارات هر کدام از آنها و روابطی که میان اندامهای حکومتی موجود است.

در فرهنگ سیاسی آمده است: حکومت یعنی،تشکیلات سیاسی و اداری کشور و چگونگی و روش اداره ی یک کشور یا واحد سیاسی.

بر این اساس دو واژه ی (حکومت) و (دولت) در برخی موارد معنای مرادف و در برخی موارد مترادف با یکدیگر دارند.اگر دولت را قدرت سیاسی سازمان یافته ای که امر و نهی می کند،تعریف کنیم مرادف با حکومت می شود.بر طبق این تعریف،دولت به معنای قوه ی مجریه ی کشور و هیأت دولت،نیست،بلکه به مفهوم هیأت حاکم است که قانونگذاری،سیاست گذاری،اجرا،قضاوت و برقراری نظم و امنیت را بر عهده دارد.

لذا،گرچه تعریف های مختلفی از واژه حکومت در کتابهای علوم سیاسی ارایه شده است،اما می توان حکومت را به طور ساده این گونه تعریف کرد: ارگانی رسمی که بر رفتارهای اجتماعی افراد جامعه نظارت داشته،و سعی می کند که به رفتارهای اجتماعی مردم جهت ببخشد.اگر مردم از راه مسالمت آمیز،جهت دهی را پذیرا شدند که خوب،وگرنه حکومت با توسل به قوه ی قهریه اهدافش را دنبال می کند؛یعنی اگر کسانی از مقررات وضع شده که برای رسیدن به هدف مورد نظر حکومت لازم است،تخلف کنند با کمک دستگاههای انتظامی مجبور به پذیرفتن مقررات می شوند،که این تعریف شامل حکومت های مشروع و نامشروع می شود.

رایج ترین تعریف از دولت متعلق به ماکس وبر است،که توضیح می‌دهد دولت یک سازمان سیاسی اجباری است که دارای دولتی مرکزی بوده و سعی در برقراری انحصار قدرت قانون گذاری برای خود در داخل یک قلمرو مشخص دارد.

در اینجا برخی از تفاوت های مهم بین دولت و دولت است.

1- حکومت محیط بر دولت بوده و گستردگی بیشتری بر دولت داشته و نقش نظارتی و هدایتی را بر دولت دارد .

2- حکومت در بر دارنده ی چهار عنصر مانند جمعیت، قلمرو، دولت و حاکمیت است. دولت یک مفهوم محدود و یکی عناصر حکومت است.

3- دولت عامل حکومت است. دولت شامل ماشین اداره و حکومت ماشین سیاست است،به همین دلیل است که در سیستمهای دموکراسی حکومت ارباب و دولت به عنوان بنده در نظر می گیرند. حکومت مغز و دولت بدن است.

4-  دولتها موقت و متغیرند، درحالی که حکومتها کمابیش دائمی اند.  حکومتها تغییر میدهند و دولتها ممکن است بیایند و بروند، اما حکومتها برای همیشه ادامه دارند.

5-   حکومت به طور کلی از همه شهروندان تشکیل شده اما همه آنها عضو دولت نیست. دولت تنها از چند شهروند انتخاب شده تشکیل شده است ،رکن های حکومت متشکل از قوه های مجریه، مقننه و قضائیه هستند.بنابراین، حکومت یک سازمان بسیار گسترده تر از دولت است.

6- حکومت برخوردار از حاکمیت است و اقتدارش مطلق و نامحدود است. قدرت آن توسط هیچ موسسه دیگر گرفته نمی شود. دولت دارای هیچ گونه حق حاکمیتی نیست، و قدرتش تنها از حکومت مشتق می شود. قدرت دولت تفویضی و محدود است.

7- حکومت یک مفهوم انتزاعی است. در حالی که دولت یک واقعیت عینی است. هیچ کس نمی تواند حکومت را در حال عمل ببیند ولی همه می توانند دولت را ببینند که در حال عمل است.دولت متشکل از یک گروه مشخص از افرادی است که دیده می شوند و شناخته شده هستند پس دولت بعنوان یک سازمان ملموسی است که دیده می شود و مورد سوال واقع می گردد.

8- حکومت همه کشورها در شخصیت و ماهیت حقوقی یکسان هستند. چه بزرگ یا کوچک. از ویژگی های دولت انجام تغییرات است.

9- حکومتها انواع مختلفی دارند و معمولا تشکیل حکومتها به شکل های متفاوت است. علوم سیاسی حکومتها را در طبقه بندی های مختلف معرفی کرده اند. ارسطو حکومتها را به سلطنتی و اشرافی و دموکراسی طبقه بندی کرده است.  بنابراین، هیچ الگوی یکنواختی برای حکومتها وجود ندارد.

10- در نهایت شهروندان در برابر حکومتها و نه در برابر دولتها دارای حقوق برابر هستند. دولت تنها از طریق حکومت عمل می کند و دولت ممکن است مرتکب اشتباهات شود ولی حکومتها کمتر. بنابراین، شهروندان در برابر دولتها می توانند حقوق خود را از حکومت مطالبه کنند.

 

ارکان تشکیل حكومت

می دانیم هر حکومتی به سه رکن اساسی نیاز دارد،و بدون آن قادر به ادامه ی حیات نیست:
1-  رکن تقنین (قانون گذاری)
2-  رکن اجرایی
3-  رکن قضایی

حکومت،نخست باید قوانینی را داشته باشد که بتوان بر پایه آن وظیفه هدایت،کنترل و نظارت بر زیرمجموعه های خود ایفا نماید ( قوانین پایه ای حکومتی ) سپس قوانینی را وضع نماید تا  مشکلات جامعه را حل کند و روابط مردم با یکدیگر در پرتو آن روشن گردد و چرخ های اجتماع را در مسیر ترقی و تأمل به گردش درآورد،بگذریم از این که مبدأ و سرچشمه ی این قانون گذاری چیست، که گاهی وحی است،و زمانی اراده ی یک فرد بر اطرافیان او،و زمان دیگری مجالس قانون گذاری که به جای خود سخن خواهد رفت.

حتی جوامعی که بر اساس قوانین الهی اداره می شود و قوانین آنها فقط از مبدأ وحی سرچشمه می گیرد نیز به قوه ی مقننه احتیاج دارند،تا قوانین کلی الهی را بر نیازهای روزمره ی آنها تطبیق کند،و در مسایل جزیی و نیازهای هر زمان که با گذشت زمان در تغییر و تبدیل است بر مسایل مورد ابتلا تطبیق دهد و به اصطلاح (رد فروع بر اصول) کند،و یا به تعبیر دیگر (کارشناسی موضوعی) نماید.

بعد از روشن شدن متون قوانین و قرار گرفتن آنها در آستانه ی عمل،باید اجرای آن به دست گروهی سپرده شود که آن را در سطح جامعه پیاده کنند،اگر نیاز به آیین نامه های اجرایی دارند آیین نامه را بنویسند و اگر ندارند بلافاصله وارد مرحله ی اجرا شوند،و این همان چیزی است که در دنیای امروزه (قوه ی مجریه) یا (دولت) نامیده می شود.

در این میان ممکن است درگیریهایی بین مردم،یا میان بخشهای حکومت و یا حکومت و مردم،در جهات مختلف مسایل حقوقی واقع شود،قوه ای که عهده دار تشخیص ظالم از مظلوم و صاحب حق از مدعی فاقد حق می باشد،(قوه ی قضاییه) نامیده می شود،و شکی نیست که بعد از صدور حکم از ناحیه ی این قوه،باز برای اجرای آن نیاز به قوه ی مجریه است که باید این احکام را به طور دقیق پیاده کند.
 

تفاوت حکومت و حاکمیت

حکومت و حاکمیت دو لغت مشابه ای  بوده که در ادبیات عامه معانی آنها را یکی دانسته و بعضا به جای هم نیز استفاده می کنند،اما همانگونه که در بالا اشاره شد حکومت ساختار ، شاکله و اساس یک جامعه انسانی بوده که دارای 4 عنصر اصلی جمعیت،دولت،حاکمیت و محدوده می باشد که با وجود قوانین و مقررات شرایط را برای انجام امور کلی یک جامعه بزرگ ( کشور ) محیا می سازد .

در مورد رابطه ی حکومت (Government) و حاکمیت  (Governance)،حکومت را تجلی و مظهر حاکمیت دانسته اند.حکومت بده انی متشکل از افرادی است ( به نمایندگی از مردم ) که با قوانین کنترل و نظارت بر دولت را بر عهده دارند .یعنی این حکومت است که حاکمیت را در عالم خارج،به منصه ی ظهور و بروز می رساند.حاکمیت در واقع،قدرت برتری است که در حیطه ی کشور،اراده ای فراتر از آن وجود ندارد،به گونه ای که در مقابل اعمال اراده و اجرای اقتدارش مانعی نمی پذیرد و از هیچ قدرت دیگری تبعیت نمی کند. هرگونه صلاحیتی ناشی از اوست،ولی صلاحیت او از نفس وجودی او بر می آید.

حکومت ها دارای انواعی بوده که می توان مهمترین تفکیک آنها را در دموکراتیک یا استبدادی بودن آنها دانست که البته حکومت های مدرن اغلب از نوع دموکراتیک می باشند .حکومت دموکراتیک دارای تعهدی است در قبال اجرای قوانینی که مصالح کشور در آن موجود می باشد .یک حکومت بر اساس خدماتی که به افراد می دهد به عنوان حکومت خوب یا بد تعبیر می شود.حال اگر حکومتی بتواند حکمرانی توانمندی را داشته باشد،این شانس را داشته که بر مسند قدرت باقی مانده و به حیات خود ادامه دهد .

حکمرانی جنبه عملی و اجرایی حکومت کردن و فرمانروایی است .به عبارتی حکمرانی مجموعه ای از قوانین و مقرراتی است که توسط حکومت شکل گرفته و نمایندگان دولت اجرای آن را بر عهده دارند .به عبارت ساده حکمرانی آن چیزیست که حکومت انجام می دهد .

حکمرانی به مانند روحی است در کالبد هر سازمان و ارگانی در هر اندازه که جنبه اجرایی قوانین و مقررات یا همان حکومت را دارد .مهمترین هدف حکمرانی ایجاد نتایج قابل اطمینان از اجرای مجموعه قوانین و مقررات است .

حکمرانی دارای انواعی به شرح ذیل می باشد .

  1. حکمرانی جهانی .
  2. حکمرانی شرکتی .
  3. حکمرانی پروژه ای .
  4. حکمرانی فناوری اطلاعات .
  5. حکمرانی مشارکتی .
  6. حکمرانی غیر انتفاعی و ...

بابک اسدی دزکی - دولت الکترونیک